4 اوت 2025- بر اساس داده های منتشر شده در نشریه ی Annals of the American Thoracic Society، استفاده از تیرزپاتاید در بیماران مبتلا به آپنه ی انسدادی خواب و دیابت نوع ۲، در مقایسه با لیراگلوتاید و سماگلوتاید، با کاهش خطر رویدادهای قلبیعروقی جدی همراه بود. دکتر Alex E. Henney، پژوهشگر دانشگاه لیورپول، و همکارانش نوشتند: «این یافته ها می توانند علائم کوتاه مدتOSA را تغییر داده و تأثیر چشمگیری بر پیامدهای قلبیعروقی بلندمدت در این بیماران پرخطر داشته باشند».
در یک تحلیل گذشته نگر از داده های سیستم TriNetX، پژوهشگران خطر بروز MACE شامل چهار رویداد: سندرم کرونری حاد، نارسایی قلبی، سکته مغزی و مرگ ناگهانی قلبی، را در بزرگسالان مبتلا به OSA و دیابت نوع ۲، با داروی تیرزپاتاید(Mounjaro/Zepbound، شرکت Eli Lilly) در مقایسه با آگونیست های گیرنده GLP-1 یعنی لیراگلوتاید (Victoza/Saxenda) و سماگلوتاید (Ozempic/Wegovy) طی یک دوره ی ۱۸ماهه ارزیابی کردند.
در مقایسه ی تیرزپاتاید با لیراگلوتاید، پس از تطابق امتیاز گرایش، در هر گروه ۷۸۳۶ بیمار قرار گرفتند و فاکتورهایی مانند سن، جنسیت، قومیت، مصرف دخانیات، وضعیت اقتصادی-اجتماعی، فشار خون، چربی خون، شاخص توده بدنی (BMI)، نرخ تصفیه گلومرولی، HbA1c، سایر درمان های پایین آورندهی قند خون و مصرف کورتون لحاظ شدند. در مقایسه ی تیرزپاتاید با سماگلوتاید، ۷۳۹۴ نفر در هر گروه بعد از تطابق امتیاز گرایش، انتخاب شدند.
تیرزپاتاید در برابر لیراگلوتاید
تیرزپاتاید در کاهش خطر بروزMACE ترکیبی عملکرد بهتری داشت (نسبت خطر: ۰٫۵۸؛ فاصله اطمینان ۹۵ درصد: ۰٫۵۱تا ۰٫۶۶). در تفکیک چهار رویداد قلبی، مصرف کنندگان تیرزپاتاید نسبت به لیراگلوتاید خطر کمتری برای سندرم کرونری حاد، سکته مغزی و نارسایی قلبی داشتند. همچنین نرخ کلی وقوعMACE با تیرزپاتاید ۲۸٫۹ بود، در حالیکه برای لیراگلوتاید ۵۴٫۶ بود.
قابل توجه است که این کاهش خطر با تیرزپاتاید در تمامی زیرگروه های جمعیتی مشاهده شد: افراد با و بدون چاقی، جوان ترها(کمتر از 60 سال) و سالمندان(بالاتر از 60 سال)، مردان و زنان، سفیدپوستان و غیرسفیدپوستان. این یافته ها فارغ از پایبندی به مصرف دارو و موقعیت جغرافیایی معتبر بودند.
مقایسهی تیرزپاتاید با سماگلوتاید
مشابه یافته های پیشین، مصرف داروی تیرزپاتاید در مقایسه با سماگلوتاید منجر به کاهش قابل توجه در خطر بروز رویدادهای قلبیعروقی شدید ترکیبی (MACE) شد (نسبت خطر: ۰.۸۶؛ فاصله اطمینان ۹۵ درصد: ۰.۷۴ تا ۰.۹۹) و نرخ بروز کلی MACE در گروه تیرزپاتاید کمتر بود (۲۷.۶ در مقابل ۳۶). در این مجموعه بیماران، تنها رویداد جداگانه ای که خطر آن با مصرف تیرزپاتاید نسبت به سماگلوتاید کاهش معناداری داشت، سکته مغزی ( CVAیا حوادث عروقی در مغز) با نسبت خطر0.74 بود( فاصله اطمینان ۹۵ درصد: 0.55- 0.97).
در مقایسه با بررسی تیرزپاتاید در برابر لیراگلوتاید، کاهش معنادار خطر بروز MACE با تیرزپاتاید در برابر سماگلوتاید فقط در گروه های خاصی از بیماران مشاهده شد. به گفته ی پژوهشگران، این مزیت در بیماران دارای چاقی، بزرگسالان جوان تر، افراد سفیدپوست و کسانی که در مصرف دارو پایبند بودند، دیده شد.
پژوهشگران در ادامه نوشتند: «با توجه به ماهیت روش های مبتنی بر داده های واقعی و گذشته نگر و محدودیت های موجود، یافته های ما می توانند بهعنوان فرضیه ساز تلقی شوند؛ و برای تأیید آن ها به کارآزمایی های بالینی تصادفی و مقایسه ای نیاز است».
دیدگاه یک متخصص
دکتر ویجی سام نثالا، می گوید: «ما پزشکان سالهاست می دانیم که آپنه انسدادی خواب(OSA) و دیابت نوع ۲، نه تنها هم زمان رخ می دهند، بلکه به نوعی در تعامل متابولیک با هم موجب تشدید آسیب های قلبی می شوند، در حالی که بیشتر مطالعات بالینی آن ها را جداگانه بررسی کرده اند. اما مطالعه ی اخیر پنجره ای به آینده ی مراقبت های متابولیک قلبی-ریوی گشوده است: تحریک هم زمان گیرندههای GLP-1 وGIP».
یافته های این مطالعه چشمگیر هستند؛ در این مطالعه که شامل بیش از ۱۵۰۰۰بیمار مبتلا بهOSA و دیابت نوع ۲بود، مصرف تیرزپاتاید منجر به کاهش ۴۲ درصدیدر بروزMACE نسبت به لیراگلوتاید و ۱۴ درصدینسبت به سماگلوتاید شد. این نتایج نشان می دهد که اثرات تیرزپاتاید فراتر از کنترل قند خون یا کاهش وزن هستند و ممکن است بر التهاب، سلامت اندوتلیال و تعادل خود مختار تأثیر بگذارند.
داده های کارآزمایی SURMOUNT OSA از تأثیرات گسترده تر حمایت می کنند: در آن مطالعه، تیرزپاتاید موجب بهبود شاخص آپنه-هیپوپنه، کاهش بار هیپوکسی، بهبود فشار خون سیستولیک و کاهش شاخص های التهابی نظیر hs-CRP شد. این نتایج نشان می دهد که تحریک دوگانه ی گیرندههای GLP-1 و GIPمی تواند عوامل مشترک بیماری های متابولیک قلبی و تنفسی را هدف قرار دهد و با مشاهدات بالینی هم راستا است؛ چرا که بیماران دارای بار متابولیک شدید با مصرف این داروها اغلب بهبود کلی در کیفیت خواب، فشار خون و شاخصهای قلبی-ریوی تجربه می کنند.
تحلیل زیرگروه ها نیز نکات ظریفی ارائه داد: اثرات مثبت قلبی در همه ی گروه های سنی دیده شد، اما در بیماران جوان تر بارزتر بود. کاهش رویدادها در بیماران سفید پوست معنادار بود، اما در سایر گروه های نژادی کمتر دیده شد. علت این تفاوت ها مشخص نیست؛ ممکن است ناشی از تفاوت های زیستی، محدودیت های نمونه گیری یا نابرابری های بهداشتی گسترده تر باشد که خود نشان دهنده ی نیاز به مطالعات فراگیرتر و با قدرت آماری بالاتر است.
این مطالعه شواهد قطعی ارائه نمی دهد، زیرا پژوهش از نوع مشاهده ای است. با وجود تطابق دقیق امتیاز گرایش و تحلیل های طبقه بندی شده، امکان وجود عوامل مخدوش کننده ی پنهان منتفی نیست. همچنین نبود اطلاعات درباره ی پایبندی به CPAP، شدت OSA و تنظیم دوز دارو باعث محدود شدن امکان تعمیم نتایج می شود.
با این حال، این پژوهش نگاه جدیدی ارائه نمود. اگر دارویی مانند تیرزپاتاید بتواند بار متقاطع متابولیک، قلبیعروقی و خواب مرتبط با OSA و دیابت نوع ۲را هدف قرار دهد، شاید زمان آن رسیده باشد که کارآزمایی های آینده شاخص های ارزیابی خود را بازتعریف کنند و به سوی مدلی یکپارچه از مراقبت های قلبی متابولیک حرکت کنیم.
منبع:
https://www.healio.com/news/pulmonology/20250804/risk-for-cardiovascular-events-lower-with-tirzepatide-vs-glp1s-in-osa-diabetes